عشق همه چیز من است

سرگذشت پسرک درونم
 
بیا ببینم تا کجا زورت میرسه؟
ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢۱ : توسط : علی شادان

به یک جایی از زندگی که رسیدی، می‌فهمی اونی که زود می‌رنجه، زود میره، زود هم بر می‌گرده. ولی اونی که دیر می‌رنجه دیر میره، اما دیگه بر نمی‌گرده.ایکاش اونی که اینو براش می نویسم این نوشته رو میخوند اما هرگز یه بار هم به این جاها نمی آد. لعنت

هرچیزی تو جهان به مراقبت و توجه نیاز داره و اگه این مراقبت رو دریافت نکنه از بین میره. ماهی قرمزم "مرد" تا من این حقیقت رو بفهمم. توی زندگیمون به همه چی توجه میکنیم الا به چیزایی که بیشتر از همه به توجه و مراقبت نیاز دارن : بچه ها و در کل آدمها

حتی شده با یه دونه sms هر از چند گاهی از حال هم باخبر باشیم.وقتی توجه نباشه، وقتی عاطفه و محبت نباشه رابطه ها رو به زوال میره.قلب می پوسه و روح کسل میشه.اون کسی که خودکشی میکنه دیوانه نیست......تنهاست

بارها شده به گیاهان تو خونه، گلها توجه میکنیم اما شده تابحال توجه کنیم که دستای مادر چقدر چروک شده؟ تا اینکه پدر موقع بلند شدن از زمین دستاشو میزاره زمین؟ یا اینکه فلان دختر فامیل تو خودشه و بگو و بخند نمی کنه؟ نه نکردیم. ما دائما فکر پول و تیغ زدن دوستا و آسفالت کردن دهن پیمانکار و گرونفروشی به کسی که قیمت کالا ها رو نمیدونه و اظهار نظر در مورد چیزی که حتی یک اپسیلون ازش نمیدونیم و اظهار فضل در مورد ژانر فیلمی که حتی یک بار هم ندیدیمش و هزار تا چیز دیگه.

 از همه تون متنفرم.اول از همه از خودم

پ.ن.ز (ز علامت جمع جدید می باشد که از انگلیسی وارد شده است : foot notes)

1- ریحانه شهامت نیا : نمونه بارز و مصداق عینی یک شمع. شمعی که میسوزه و نور میده. مثل خانم لاری، معلم اول ابتدائی ام که در هرجا و هر مقامی که باشم به پاش میفتم. متین و سخت کوش. این آدم هم هیچوقت این متن رو نمی خونه.

2- یکی پیدا بشه و به من بگه ما آدمها برای چی ازدواج میکنیم؟ازدواج میکنیم که چی بدست بیاریم؟دلیل غائی اینکار چیه؟ واگه نشه چی میشه؟

3- Dogma : یه کلمه جون دار.... معنی اش رو داشته باش : (مذهبی) باوری که بدون تفکر پذیرفته شود. هرکسی که از مغزش استفاده نکنه و فقط با جوگیر بودن یا زور یا تفکر عام یه چیز رو قبول کنه در آینده نزدیک محکوم به نابودی یه( به مجرد اینکه این فکر به چالش کشیده بشه)

4- چند وقته دارم درجه صبر و تحملم رو بالا می برم. یعنی یه سری اتفاقاتی داره میفته که داره زوری بالا می بره. سخته اما شدیدا لذتبخشه و پزنده. بیا ببینم تا کجا زورت میرسه؟

5- خیلی بنظرتون هیجانی و افراطی حرف میزنم؟؟ خب طبیعیه. منم یه تکه از تعادل عمومی جهان هستم.


 
امید
ساعت ٧:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٤ : توسط : علی شادان

اسمش امید بود و بچه ی یه جایی حوالی بم. جایی که زلزله چند سال پیش زیر و روش کرد و علیرغم تمام کارهایی که انجام شد هنوز آثار فقر و کمبود در اون دیده میشه.
نمیدونم احتمال اینکه من این بچه رو دوباره ببینم چقدره اما مسلم اینه که آیا این استعداد، این توانایی، این لبخند کودکانه و این نگاه معصوم به شکوفایی می رسه یا نه. پدر امید داشت یه خونه میساخت و گویا نیمه کاره مونده بود چون یه بنده خدای دیگه پولش رو نداده بود و حالا شهرداری بهش فشار می آورد که زودتر یه خاکی تو سرت بریز. خیلی دلم برای امید و امیدهای ایران می سوزه. شاید فکر امید در همون حد باغبونی و زراعت و دلخوش بودن به یه موز محدود بشه اما میتونه رشد پیدا کنه و در حد جاودانه شدن در تاریخ بالا بره. باید کاری کرد. همین الانش خیلی جوونها هستند که از همه چیزشون دست کشیدن و مثل یه مرد دارن تو جاهای ناشناخته و پرتی مثل سیستان و بلوچستان،خراسان و خیلی روستاهای محروم بی دریغ و خالصانه برای آینده ی همین بچه ها کار میکنند. از همه علایق و خوشیهایی که هر جوون تو دنیا میتونه داشته باشه دست کشیدن و صبح تا شب، بدون هیچ توقعی مشغول کار هستند. خدایی مرد هستند.اونم تو غربت کامل. بعضی اوقات میزنه به سرم که همچین کارایی بکنم اما اینکار خیلی شهامت و جسارت میخواد و من ندارمش.
یه چیز دیگه که خیلی آزارم میده اینه که باب شده که n بار بری حج و فکر کنی که اون n بار حج یه جا بدردت میخوره (تو مملکت ما بیشتر از سه بار حج رفتن معادل مدرک فوق دکتری دانشگاه استنفورد امریکا ارزش داره و باهاش میتونی سر سبیل شاه نقاره بزنی) یا خیلی کلاس داره که بگی 60 بار حج رفتم اما هیچکس فکر نمیکنه که تو همین ایران خودمون کلی حج واجب داریم که انجام بدیم. کلی بچه ی بی سرپرست، کلی خانواده داغون شده، کلی آدم بیمار و کلی پیرمرد و پیرزن نیازمند مراقبت و محبت و خیلی چیزای دیگه که الان به فکرم نمی آد.خیلی دلم میخواد حرفهام رو بازتر کنم و اعراب رو کلن قهوه ای کنم اما فعلا مجال نیست.

پ.ن هااا :


ادامه مطلب را مطالعه کنید