در جهان کون و فساد وجود ندارد و فقط حرکت وجود دارد. اساس جهان هستی از جوهر تشکیل شده و اعراض اموری تابع و طفیلی هستند. ارسطو و ابن سینا، جوهر را ثابت پنداشته‌اند که گهگاه دچار تغییرات دفعی می‌شوند. حال آنکه در سراسر جهان ماده، ثبات وجود ندارد. جهان متحرک است، یک «شدن» و حرکت مداوم است. حرکت و متحرک عین یکدیگرند. تنها در اعراض است که متحرک و حرکت دوتا و جدا هستند. لکن در جوهر، متحرک و حرکت یکی است.حرکت جوهری، حرکتی است که در ذات اشیاء (جوهر) روی می‌دهد. ملاصدرا عقیده داشت که در نظام عالم، خدا فیض وجود را ناشی می‌کند و جهان هر دم، در حال آفریده شدن است.
پ.ن 1 :
A- اعراض : جمع عرض،ماهیتی که وجودش قائم و نیازمند به وجود دیگری باشد.
B-جوهر :یک جسم سرخ رنگ را در نظر بگیرید. آنچه مانند جسم، وجودش قائم به خود باشد و برای تحقق به چیزی دیگر احتیاج نداشته باشد، جوهر نامیده می شود و آنچه مانند رنگ، وجودش وابسته و قائم به چیزی دیگر باشد،عرض خوانده می شود.
پ.ن 2 :
جدیدا یه کتاب درباره عملکرد مغز خوندم.پشتش دارم یه کتاب میخونم درباره تئوری عشق که جملاتی بس غریب و تکان دهنده داره.همینقدر بگم که جایگاه عشق در مغز ماست.مغزی به اسم مغز لمبیکی و مغز استدلالی ما که از اکثر مردم بعنوان عقل واقعی میشناسند مغز نئوکورتکسی.بزودی درباره اش بیشتر خواهم نوشت.خیلی شیرینه.
پ.ن 3 :
تو که دندونت درد میکنه و داری از درد بخودت میپیچی گه میخوری نمیری بکشیش.یا برو بکشش و بندازش دور یا خفه شو و اینقدر عر نزن.