امروز عجیب رفتم تو نخ وبلاگم....

تو پست قبلی گفتم یه سری کتابامو جمع و جور میکردم و یه سری خاطره پیدا کردم. یه سری سررسید هم اون تو بود. قدیمی ترینش مال سال 73 بود. یعنی 18 سال پیش. بازش که کردم یه فلش بک بزرگ به اون موقع زدم....

صبح-داخلی- ساعت 8.45 صبح شنبه 73/01/20

امروز ساعت 7 بیدار شدم و دست و صورتم را شستم. بعد صبحانه خوردم و بعد با میثم رفتیم کتابخونه.....

امروز بصورت کاملا اتفاقی دنبال آدرس یه دوست می گشتم و مجبور شدم برگردم به آرشیو نظراتم. به اون اول اول.... به پیامی که خود پرشین بلاگ موقع افتتاح وبلاگ میده. بعد سیل نظرات کوچیک و بزرگی بود که از جلوی چشمم رد میشد. چیزایی که نوشته بودم و جوابایی که ملت داده بودن. بعد فکر کردم که این وبلاگ هم شده یه جورایی عین همون دفترچه ی خاطرات; با این تفاوت که آدمای بیشتری توی این وبلاگ حضور دارن. یاد کیانا افتادم. کسی که ابتدا به ساکن بخاطر او به اینجا اومدم و نوشتم. همه چیز عین یه فیلم جلوی چشمم بود و در حال عبور. انگار با سرعتی چندین برابر داشتم رشد میکردم. چقدر آدم وارد زندگیم شده بود و من انگار از هیچ کدومشون خبر نداشتم یا انگار اصلا نمیدیدمشون. بعضی آدرسها دیگه معتبر نبودن. بعضی پیامها پر از عشق و علاقه بود و من، مثل یه ابله نابخشودنی هیچ جوابی براش نداشتم.

یه کم دلتنگ شدم. توی این خلایی که برای خودم ایجاد کردم فرصتی برای فکر کردن و از نو دیدن بوجود اومده. نمی خوام از دستش بدم. امروز با مادرم دارم میرم سینما. میخوام دوباره بچه ننه باشم و اینبار با افتخار و سربلندی میخوام بچه ننه باشم.

چقدر حرف تو دلم هست. می نویسم، انگار یه هلهله ی درونی بوجود می آد. انگار همه چیز بالا و پایین میشه و دوباره یه سری حرفهای جدید یادم می آد.

شکیرا

عید خونه ی مهرنوش بودم و سلیمون واثقی داشت درباره ی روان بودن و سریع الانتقال بودن معنی و مفهوم موسیقی وراجی میکرد. داشت میگفت موسیقی تا بوجود می آد تاثیر میذاره و به بهترین شکل حس و حرف آهنگساز رو انتقال میده. داشتم فکر میکردم یه دوربین بخرم. ثبت لحظه ها هم در نوع خودش میتونه موثر باشه.

پ.ن : همیشه یکی از آرزوهام این بوده که وقتی رفتم اون دنیا و تکلیفمون معلوم شد بجای زیدبازی تو بهشت بشینم و فیلم زندگیم رو از اول تا آخر ببینم. دلم میخواد ببینم اگه الباقی راهها رو میرفتم چی میشد و زندگیم چه جوری تغییر میکرد. واقعا خیلی دوست دارم اینکارو بکنم