تکانه هام زیاد شدن. دائم بالا و پایین میرم. همه مث سگ دارن درس میخونن. من کار میکنم. هرچی به این محمدحسین گفتم قبول نکرد. گفت بشین بخون و تمومش کن. لعنتی. camel ، آآآآه camel لعنتی. امیر مسعود سوداگر. ایالات متحده با اون لبخندش. زندگی ام. دست بر نمی داره. هنوزم که هنوزه خمیرشم. تراویان. پاییز. خنکی هوا. یه دهکده. هوای ابری. من درخت بلوط. همون هوای ابری. انگلستان. وسط یه دشت ایستاده ام. یه خرگوش از بارون به من پناه آورده. قهوه دیگه جواب نمیده. Death wish. بلندکردار کو. نده لا. شی. الاغ سرت به کار خودت باشه مادر قهوه را آورد. حالم بده. همتون گمشین. خوبم و بدم. حالم داره بهم میخوره. خواب دخترم رو دیدم. دارم میمیرم. دوست دارم تو برفها بمیرم. تو کوه. بکش بیرون دیگه. اه شورش رو در آوردی. اونایی که میخواستم بنویسم پاک شده. چیزی که تورو نمیکشه تورو قویتر میکنه. کسی که به خودش اطمینان داره هیچوقت ناامید نمی شه. من باید بخودم بقبولونم که وضعیتم اینه. نهایت تلاشم همینه. باید بقیه شو بسپارم دست بالایی. آرامش کجاست؟ برام مهم نیست چی فکر میکنید. هنوز که هنوزه لامپه رو وصل نکردم. جایی برای کسی جز خودم رو ندارم. شرمنده ام. شرمنده ام عزیز دلم. نمیتونم راهت بدم. آسیب میبینی. گربه های دانشگاه میان میشینن جلوم و با چشماشون زل میزنن بهم. من دلم براشون کباب میشه اما کاری براشون نمیتونم بکنم. شکلات دوست ندارین آخه. پسرخاله ی افشین خوابید و دیگه بیدار نشد.

نکته ی ناراحت کننده اش اینه که بعدها که بیام و بخونم هیچوقت به این حس الان دست پیدا نمیکنم. ایکاش نویسنده ی بهتری می بودم.

بعدا نوشت ( سوم آذر نود و دو) : اون موقع خیلی حالم گرفته بود. هیچوقت جرات ابراز احساساتم رو بصورت راهت نداشتم. همیشه واسطه ای وجود داشته که من با کسی ارتباط برقرار کنم.