امروز میخوام یه حرف بزنم که به فریبا قول داده بودم بگم.اون اول که خدا نفس رو آفرید نفس یه نگاه به خدا کرد و دید که چقدر زیباست و فکر کرد که من چقدر اینو میخوام.پس بعد که تو وجود آدم گرفت باعث شد که آدم همیشه پی خدا باشه.بعدها که آدم رفت به بهشت خدا بهش گفت منو میخوای یا بهشتو؟؟ادم گفت مسلما تورو میخوام.خدا گفت خواستن من سخته.باید از دنیا عبور کنی.آدم قبول کرد.آدم میدونست که شیطان به سراغش میاد.و میدونست که گولش میزنه.همه اینارو خدا قبلا یادش داده بود و بهش گفته بود.اماآدم چنان شیفته و عاشق خدا و اون زیبایی منحصر بفرد بود که تمام این سختی ها رو بجون خرید.بقول مولانا:

پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت   ناخلف باشم اگر من به جوی نفروشم

این شد که ما اومدیم به دنیا.که عاشق باشیم و عاشقی کنیم.و این صفتی هست که مارو به اون نزدیکتر میکنه.این صفتی هست که مارو با همه جهان به وحدت میرسونه.حتما همه شنیدین که کل جهان درحال تسبیح و تقدیس خدا هستند.ما هم جزئی از اون ترانه وحدت میشیم.امیدوارم تونسته باشم خوب توضیح بدم

                                                                  نقل از سخنان استاد الهی قمشه ای