گیلاس اسم یکی از دوستان خیلی خوبم هست. این گیلاس آدم خیلی عجیب و غریبی هست و از اونجا که من خودم عاشق unique بودن هستم و اونم همینطور تاحالا وبال گردن هم موندیم. از احوال و اطوار گیلاس اگه بخوام بگم اینطوری میشه که کلا آدم لائیکی هست و هیچی رو تو عالم قبول نداره الا خودش و تو این زمینه یه سور زده به منصور حلاج. باز اون بنده خدا اگه میگفت انا الحق منظورش این نبود که خدا هست ولی گیلاس منظورش دقیقا همینه. اما ایدئولوژی جالبی تو زندگیش داره که تاحالا ندیده بودم. به چیزی کار نداره.یعنی وقتی شما خودتون رو لجن مال کنید و باهاش تو خیابون راه برید تنها لبخند میزنه و طوری رفتار میکنه که انگار داره با پرنس باکینگهام را میره چون معتقده که لابد شما برای خودتون یه منطقی داشتید که اینکار رو کردید ولی اگه  چیزی رو دوست نداشته باشه تا پای جون براش تلاش میکنه و امکان نداره ازش چشم پوشی کنه. از اونجا که یه بچه تیپ 4 هست فوق العاده به تیپش و قیافه اش میرسه. از لحاظ سیاسی یه گیلاس به معنای واقعی لیبرال با جهت گیری چپ محسوب میشه. این گیلاس من یه شاخ کوچولو هم داره.

یه شاخ دارم رو بینی              نگاه کنی میبینی

راست گفته هرکی گفته         پوست تنم کلفته

(نقل از کتاب شناخت حیوانات یادگار سن 6 سالگی ام )

 از تمام این ظواهر که بگذریم دوستش دارم چون مثل یه تیکه یاقوت شفاف و درخشنده هست و اگه یه کم با دقت نگاش کنی میتونی قلبش رو که با هر تپش کلی محبت تو فضا پخش میکنه رو ببینی. شاید بگه از بچه مچه خوشش نمی آد، شاید بگه از جواهرات آویزون کردن به خودش متنفره یا اینکه بگه خودش تنهایی باید بره پولش رو از شرکتی که قبلا توش کار میکرده بگیره یا وقتی بهش میگم بیا تاسوعا ببرمت عزاداری بازار رو ببین و میگه من خودم باید از خودم محافظت کنم یا وقتی میگه " میخوام زن بگیرم و خرج زن و بچه ام رو در بیارم " یا ... ممکنه همه این چیزا رو داشته باشه اما وقتی یه نقاشی می بینه دلش میلرزه، وقتی یه دختر بچه رو می بینه که لبخند میزنه قند تو دلش آب میشه یا وقتی درباره یه قطعه موسیقی باهاش حرف میزنم چنان واضح و سلیس درباره اش حرف میزنه انگار که داره آهنگ رو لمس میکنه. گیلاس من از اون دست آدمایی هست که ممکنه غبار زندگی یه کم کدرش کنه ولی روحش مثل حریر لطیف و نرمه. هرچقدر هم که تلاش کنه مرد باشه نمیشه. تو نقشت تو این دنیا گیلاسه و باید گیلاس بازی کنی عزیز دلم. نقش کدو تنبل رو یکی از مردا قراره بازی کنه.

خب. تا اینجا درباره گیلاس حرف زدم تا به اینجا برسم. به اینجا که وارد بحث اصلی بشم که آفرینش زنها چه چیزایی داره که اونا رو بسیار متمایز میکنه از مردها. زنها شفقت دارند. زنها صبر و حوصله چندین برابر مردها دارند. زنها عاطفه و محبتی چندین برابر مردها دارند. کلمه گذشت و ایثار از نهاد یه زن برگرفته شده اند. زنها هستند که سازندگی دارند. درسته که علی الظاهر مردها تو همه زمینه ها برتر و موفقتر هستند اما باید دید پیش زمینه موفقت و موقعیت رشد و ترقی اون مرد موفق از کجا اومده؟؟ از یک زن. زن قریب به اتفاق اوقات پشت صحنه بوده و دیده نشده. اما به جلال و زیبایی بی حد و حصر خدا قسم که هر مردی که سپاسگذار و قدردان این حمایتها و فداکاریها نباشه هیچ بویی از مردانگی نبرده. زن هرچه هم که باشه، این کلمه رو بازم تاکید میکنم چون خودم لمسش کردم و تجربه اش کردم. زن هرچه هم که باشه.... رئیس کل یه سازمان باشه، نظامی باشه، خیاط باشه، ناظم مدرسه باشه،  مرد زندگی باشه،  پیر و فرتوت باشه، بیوه باشه با سه چهارتا بچه قد و نیم قد یا حتی فاحشه باشه  بازم نیاز به محبت و نوازش داره. بازم نیاز به حمایت داره. بازم شب که خسته و کوفته میاد خونه نیاز به همدلی و هم آغوشی داره. حرف زیاده و من میخوام همه رو یکجا بزنم ( یادآوری میکنم که درباره زن ایده آل از دید مردها و کلا آسیب شناسی دختران و زنان تو اجتماع ایران حرف بزنم )، بنابراین بحث رو همین جا تموم میکنم.

پ.ن 1 : دیشب با مامان و یکی از دوستای قدیمی اش رفتیم سینما ( فیلم خوابهای دنباله دار کار پوران درخشنده ). فیلم از ابتدا شروع به توضیح و تفسیر قهرمانهایش میکنه که شاید یه کم طولانی و حوصله سربر باشه اما بنظرم لازمه. البته اول فیلم هم یه گریز کوچیک (از طریق دختر بچه ای که فهمیده پدرش اعتیاد داره ) به موضوع اصلی میزنه اما اصل ماجرا از اونجا شروع میشه که چه جوری توجه نکردن به احساسات و عاطفه یه دختر بچه استثنایی که بخاطر غرق شدن عوامل داستان تو زندگیهاشون و توجه نکردن به دور و بر و درد مردم بوجود اومده میتونه زندگی اون بچه رو تحت تاثیر قرار بده و از لحاظ روانی لطمه های جبران ناپذیری به شخصیتش وارد کنه. توی فیلم میبینیم که معلمی که قبلا این دخترک استثنایی شاگردش بوده میخواد ول کنه و دوباره برگرده به زندگیش اما انگار که یکی بهش سقلمه میزنه به خودش میاد و میره سراغ دخترک. با اینکه خودش مشکل داشت از خود گذشتگی میکنه و به روح آسیب دیده دختربچه رسیدگی میکنه. یا جایی دیگه میبینیم که روح یه بچه چقدر لطیف و حساسه و با یه بی توجهی یا کم محلی سریع صدمه می بینه. عین یه گل سرخ. بقول دوسنت اگزوپری که تو کتاب شازده کوچولو میگه مگه یه گل بجز چهارتا خار چه چیز دیگه ای برای محافظت از خودش داره؟شاید اول فکر میکردم چه فیلم بیخودی هست ولی بعد نظرم عوض شد.

پ.ن 2 : سه شنبه هفته پیش بازی Mafia رو تموم کردم. خوبی یه بازی اینه که تورو با مهارت شکست خوردن تو زندگی آشنا میکنه. وقتی بفهمی که کجا داری اشتباه میکنی و سعی کنی درستش کنی یا استراتژی ات رو عوض کنی حتما پیروزی و موفقیت همراه تو میشه. اینو از اونجا فهمیدم که تو یه مرحله از جون صد قسمتی فقط دوتا مونده بود و با یه تیر یا یه ضربه آروم خلاص میشد و می باختم. خیلی تو اون مرحله باختم چون هیچ اشتباهی نباید مرتکب میشدم و جونم فوق العاده کم بود.....اما بالاخره موفق شدم. و تو هر مرحله یه چیز جدید یاد گرفتم و از جمع شدن تجربه های باخت بود که تونستم تو دفعه ی چهل و سوم از اون مرحله بگذرم.

پ.ن 3 :

در نهانخانه عشرت صنمی خوش دارم    کز سر زلف و رخش نعل در آتش دارم

عاشق و رندم و میخواره به آواز بلند     وین همه منصب از آن حور پریوش دارم

دارم خودم رو عادت میدم به اینکه آدم همیشه باید زمانی رو برای خلوت کردن و رسیدگی به خودش داشته باشه. تو اون فرصتها یه سری الهاماتی به آدم میشه که تو شلوغ پلوغی روزمره مجالی برای لذت بردن ازین الهامات باقی نمی مونه.

پ.ن 4 : اون موقع که این متن رو تنظیم میکردم سه چهار روز پیش بود و الان اول محرم هست. دلم غمینه...بخاطر اون مهربون بیدریغ که لطفش و رحمتش مثل بارون همه رو در بر میگیره. آآه ای حسین مظلوم

از مردم دنیا مطلب حاجت خود را       درخواست ازو کن که سبب ساز حسین است