خداحافظ مریلین مونرو

با اینکه هیچ دوست ندارم پست جدید ادامه پست قبلی نباشه اما مجبورم....

پیام داد که "از دستت عصبانی ام، خیلیییییییییییییییییییی"

و به ناگاه سیلی از کلمات و جملات به مغزم هجوم آورد. اما لام تا کام حرف نزدم و این شد که این پست رو نوشتم. و اما داستان.....

یه ظهر پنج شنبه گرم تیرماه یا مرداد ماه سال 87 بود و من سرپل تجریش منتظرش بودم. اومد و بعد از مختصری تعارفات اولیه رفتیم استیک هاوس که اون زمان همچنان کار میکرد. رفتیم طبقه بالا و من علاوه بر غذا یه سالاد هندی سفارش دادم که از شدت تندی نشدبخورمش. البته اون موقعها مثل الان فلفل خور نبودم.

گذشت و گذشت و اولین برخورد بین ما بوجود اومد..... و من فهمیدم که آدمیه که نباید بیش از حد بهش نزدیک شد. اما چطور میشد ذاتم این رو بفمه؟ چنان دوستش داشتم که نگو. آدمی ساده و صمیمی و خونگرم بود. اما کاملا تو خودش بود. مشکلاتش جزو خط قرمزهاش بود. کاملا پشت دژ نفوذناپذیرش نشسته بود و هروقت لبخند به لبهاش میومد منو هم صدا میزد که لبخندش رو ببینم.

دوستان من، برعکس نظر او دقیقا جزئی از دارایی من بودن و هستن. من آدمی نبوده و نیستم که دوستام رو به حال خودشون بذارم. البته خودم این حقیقت رو قبول دارم که EQ من چندان بالا نیست (6 از 10) و شاید زیاد تو شناخت حس و حال آدما موفق نیستم. اما خدایی تمام سعیم رو کردم که دوستان صمیمی ام رو فراموش نکنم و همیشه، حتی اگه نتونم براشون کاری کنم، لحظاتی باعث شادی و خنده شون باشم یا حتی یه دلگرمی دادن تلفنی، یه امید، یه روحیه . نمیتونم بشسینم یه گوشه و ببینم دوستم دردی یا غصه ای داره و من هیچ کاری براش نکنم.

سه هفته پیش دختری که یکی از تاثیرگذارترین آدمای زندگیمه تلفن زد و پنج میلیون تومن بی هیچ حساب و کتابی ریختم به حسابش. من با دوستان صمیمی ام یکی ام. دردشون، سختی شون، شادیشون، همه چی ....

چقدر چیز میز نوشته بودم برات. چقدر از مکالماتی که بین مون رد و بدل میشد نوشته بودم. اما الان بی خیالش شدم. نمی دونم مشکلت چی بود. نمیدونم مشکلت چی هست. عزیزم دلم من هنوزم نمیدونم چی تو زندگی تو بودم. اما دیگه بریدم. نمی تونستم تحمل کنم که درب و داغونی و من ککم هم نگزه و بی خیال باشم. اما گویا تو دقیقا همین رو میخواستی. انگار که من قرار بود فقط رفیق شادیهای تو باشم و بس.

واقعا چقدر حرف دلمون رو بهم میزدیم؟ چقدر مرهم دل هم بودیم؟ چقدر سپاسگزار بودن با هم بودیم؟ چقدر قدر هم رو دونستیم؟ الان دیگه برام مهم نیست عصبانی هستی. چون نگرانیهای من هم برای تو بی اهمیت بود. تو کلا اونا رو نمیدیدی. الانم خیلی برام سخته. 6 سال با هم بودن چیزی نیست که با یه خداحافظی جمع بشه و راحت پشت سر گذاشته بشه. اما این قضیه از همون اول شروع شد و همون بار اول چنان حالیم کردی که کاری به کارت نداشته باشم که .....

درهرحال الان دیگه ظرفیتم تکمیل شده و  پیمانه صبرم لبریز. ضمنا قبول دارم و مطمئنم که تو هم برای خودت دلایل قابل قبولی داری. اما خداییش آدمی نیستم که با چنین سیستمی بتونم ادامه بدم. شمام تا هروقت دوست داشتی میتونی تو غار تنهایی بمونی. تا وقتیکه مشکلاتت محو شه یا خودت محو بشی.

با درود و سپاس بابت تمام خاطرات خوبی که باهات داشتم.

علی شادان

/ 16 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رویا

سلام وآفرین به مردی که آماده تغییره بعضی آدما توزندگیشون فقط نقش قربانی روبازی می کنن این دوست تو ازهموناست یعتی طی یک مکانیسم ناخود آگاه خودش هم دلش نمی خواد حالش خوب بشه پس باتویی که مدلت ناجیه ومی خوای بدرد همه بخوری یه رابطه مزخرف وکشدار بی نتیجه خواهد داشت چون توهی اصرار به کمک کردن داری اون اصرار به موندن توحال خراب حال خیلی بدیه وقتی یه رابطه راباعقل تموم می کنی ولی بهت قول می دم که اتفاقات خیلی خوبی درراهه لطفاَ تمام این روابط نیمه کارتو که توش نقش برادردخترا رو بازی می کنی تموم کن قول میدم در های خوبی بروت باز بشه راستی خوشحالم که کلاسهای دکتراکبری رومی ری [تایید]

رویا

در گذرازحال بد به حال خوب يه نقطه به اسم حال بدتروجود داره يادت باشه توزندگيت هروقت درست ازاون نقطه رد شي داري به سمت حال خوب پيش ميري هرتغييري توزندگي انسان سخت ودردناكه تنها نكته مثبتش اينه كه باعث رشد مي شه[رویا]

sepideh

salam ali ali modate rabete mohem nist moohem on vabastegiyast ke ijad mishe haleto dark mikonam chon khodamam in rooza ro tajrobe kardam ama ba tavanyee ke az to soragh daram ghodrate tahamolet balast to mitooni ayande ghashangi ro roberoot mibinam faghat aroom bash kash mishod bahat harf bezanam mishe?

sepideh

salam gol pesar emrooz chetori? ali bezar bahat harf bezanam to doste rozaye sakhtami doste rozaye zaeef bodanami to bem parvazo yad dadi yadete? bezar yekam ba ham harf bezanim lotfan inghadr sakht nabash

sepideh

bashe azizam ali man az to boti sakhtam ke doost nadaram kharab she vaghti in halateto mibinam delam migire midoonam zoodi dorost mishi chon khob mishnasamet chon tavaneto mishnasam chon vosate ghalbeto mishnasam pas mohkam boro jelo mesle sabegh

sepideh

doste khobam bodiyo hasti pas moraghebe khodeto delet bash shayad kheyri barat bode mesle un gonjeshke ke khonasho toofan kharab karde bood vase inke par bekesheo bere ta mari ke to rahe khonash bode asibi behesh nazane bazam haleto miporsam doostam

پری گلی

هووم..کاش خودشم اینا رو بخونه..گرچه ممکنه بازم سکوت کنه اما کاش اینا رو و حتی ازین بیشترو بخونه...[لبخند] در کل کلمه به کلمه ی حرفات رو درک کردم و برام آشنا بود..[لبخند]فقط امیدوارم اگه تصمیمت درست بوده دیگه هیچ وقت برنگردی.بقیش رو باید به زمان سپرد.کم کم آروم میشی و دلخوشی هایی به همون قشنگی رو بدست میاری. برای دوستت هم آرزو میکنم با کسی روبرو شه که از ته دلش بخواد روحش رو بهش نشون بده و دردا و شادی هاش رو باهاش تقسیم کنه. زمان همه چی رو بهتر میکنه علی.صبوری کن و یه کم غصه بخور و حتی گریه کن.[لبخند] بعد بیا و از حال خوب یا بدت...از دغدغه هات بنویس.[لبخند] دلت یه لبخند بزرگ دوست خوبم.

sepideh

salam ali khobi? on dastano moghe raftane khodet bem dadish pesar hanoozam daramesh chon ba in khiyal az bazi chiza ke baram pish miyad khodamo aroom mikonam halo roze in roozat chetore aroomtar shodi?

sepideh

salam ali jan age tasmim jedi gerefti dige say nakon rabetaro dorostesh koni chon chizi ke yebar beshkane dige dorost besho nisto hichvaght mesle sabeghesh nemishe motmaenam behtarinha to zendegit barat pish miyad pas ba tamame ghodrat pish be samte jelo gol pesari

sepideh

rasti ali montazere poste jadidet hastam