عادت

همینکه بهش گفتم میخوام سه روز مرخصی بگیرم سرشو بالا گرفت و بهت زده گفت:"پس برآورد نیاوران چی میشه؟ اگه بخوان تغییراتی بدن تو باید اینجا باشی."

راست هم میگفت. منم تند تند جواب دادم که " مهندس رضایی گفته من هستم و اگه چیزی بخواد تغییر کنه من انجامش میدم". میدونستم که دلش هنوز رضایت نداده. فایل رو باز کرد و باهم نیم ساعتی کلنجار رفتیم که فلان مقدار چطور بدست اومده و فلان آیتم باید باشه یا نباشه و ....

گفت:"حالا شنبه صبح بیاااااا. از اینجا برو." و من بی معطلی دراومدم که " بلیط مون ساعت 6 صبح هست". بازم نگاهی به فایل انداخت و یه کم عقب و جلوش کرد. انگار که خودش با رفتنم مشکلی نداشت اما بالاخره اونم باید به توحیدی جوای میداد. دست آخر گفت:" باشه. اما لپ تاپت رو هم با خودت ببر که اگه مشکلی پیش اومد خودت بتونی درستش کنی."

و اینطوری شد که برای اولین بار لپ تاپم هم اومده سفر و من الان دارم از تو اتاقمون پست می گذارم. ایکاش میشد که یه عکس ازش بگیرم منتهی گوشی جدیدم فقط بلده شماره بگیره و هیچ کار دیگه ای بلد نیست.

بهرحال، میخوام این دفه از عادت حرف بزنم. یه مقداری افکارم پراکنده هست اما تمام سعی ام رو میکنم که جمع  و جورش کنم.

بعدا نوشت : امروز یعنی چهار تیر دوباره اومدم سراغ این پیش نویس. از عادت بعدا میگم. این نوشته مال مشهد هست. اونم بعد 14 سال

/ 2 نظر / 4 بازدید
پری گلی

واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم.به خاطر شجاعت رجوع به گذشته. اینو برای تمام این چند پست میگم.

پری گلی

سلام آقا علی خان جان.به عادت آدرس نزدم.عذر.[لبخند]