نقطه عطف

1- چند وقته که شدید درگیر شدم و وقت فکر کردن ندارم. 8 تا جوجه، 5 تا وایکینگ، 2 تا فاجعه و 2 تا حسابدار دارم. بهناز پاکدل- عباس مهربخش- خانم حاجیان پور- کیانوش صادقیان- خانم رئوفی- آقایی عظیمیان و بقیه ی بچه ها

2- اللهم یا قدیر تقدرت بالقدره و القدره فی قدره قدرتک یا قدیر - نمیدونم برا چی نوشتمش

3- حال و حوصله هیچکس رو سر تولدم ندارم. فقط دلم میخواد پیش یک نفر باشم. بدم میاد ازینکه تمام سال محل سگ به کسی نذاری و بعد سر تولدش جوری باشی که انگار تمام سال باهاش بودی. آآآآآه ای گیلاس

4- حالا دیگه همه بفکر زن گرفتن من افتادن (FCUK). تا حالا زود بود و دهنم بوی شیر میداد و هنوز وقتش نرسیده بود و عقلم نمی رسید و الان....... همه تون کلهم اجمعین برین به جهنم.

5- با بچه های کلاس میریم کوه. باهم خوبیم و خوش میگذرونیم. از اون قشنگتر اینه که همیشه پایه ایم. نمی تونم و الان کار دارم و اینا تو خونمون نیست.

6- اون موقعها میگفتیم وضع مملکت خرابه، بلند شیم بریم خارج. الان دیگه خارج هم یه گهی یه مث همین جا. احتمالا باید بگیم "میخوام پولامو جمع کنم، زبان یاد بگیرم و برم یه سوئیت تو ماه بخرم"

7- آآآآآآآه ای هوسهای باطل دنیوی از همه ی شما بیزارم (ریچارد سوم)

8- ساعت 8.30 بعد از صرف صبحانه طبقه سوم نظارت فنی اداره .........مهندسی و ....... با مجید سرباز افشین عرب اسدی و محمدحسین

/ 4 نظر / 5 بازدید
چام‌چام

با این قیمت دلار خارج رفتن داره! مخصوصا اگه خرجت رو از ایران بفرستند! جوجه چی داری!؟

elena

برگ ها تقصیری ندارند وقتی از درخت کم محلی می بینند.ربطی به پاییز ندارد،برگ ها طاقت ترحم ندارند وقتی می دانند درخت،شوق برگ های تازه در سر دارد.برای آن ها راهی جز سقوط معنا ندارد....

چام‌چام

من تازه دو زاریم از جمله اول پستت افتاد[خنده]

elena

ما تماشاچیانی هستیم، که پشت درهای بسته مانده ایم! دیر آمدیم! خیلی دیر... پس به ناچار حدس می زنیم، شرط می بندیم، شک می کنیم... و آن سوتر در صحنه بازی به گونه یی دیگر در جریان است!