پیش درآمد

زمانی که متن این پست رو نوشتم ساعت 17:30 چهارشنبه بیست و چهار اردیبهشت بود. الان که دارم تاپیش میکنم یازدهم خرداده. کسایی که نوشته هام رو میخونن کاملا با این موضوع آشنایی دارن. ضمنا عنوان پیش درامد به این دلیل هست که بعد از این پست قراره به توصیه یک دوست مطلبی بنویسم که به مقادیر متنابهی شهامت نیاز داره.

بعد از چند روز کار و چنر روز نبودن دوباره اومدم به Gateway. هیچکس نیست، آدمها میان، میرن، نمی مونن. چند روز پیش "G با لاک قرمز روی لیوان" رو دیدم. انگار که از ارتفاع دو متری بپری پایین. با بچه ها میرم کوه. الکی اومد و گفت نرو استانبول و منم نرفتم. چه حماقتی! ایکاش همون تو مونده بودم و می رفتم. دوشنبه تولد فتل بود. رفتیم. دماغشم عمل کرده بود. نسبت به قبل زیباتر شده بود. با آقای دوست پسرش.... آقای پلی تترا فلئورو اتیلن ( ت. ف. ل. و. ن ) اگه این دفه قلبم چیزی بگه بهش میگم جل و پلاست رو جمع کن برو تو کوچه بخواب. دیگه خستم کردی.

تا حالا شده به عقب برگردین و افاضاتی که برای ملت سر دادین رو بخونین؟ من اینکار رو کردم. عین این میمونه که یه فیلم رو بزنی عقب. همون خاطرات، با همون شکل و همون رنگ و بو برات تکرار میشن. البته بعضی جاها هم خیلی پیچیده و بدون ارجاع نوشته بودم و خودم هم ازشون سر در نیاوردم.

کتاب رو جلوم باز میکنم. نوشته های آقای سارتر، که تو پست بعد درباره اش میگم جلوی چشمم رژه میرن. فازش نیست. کتاب رو می بندم. دارم سخت ورزش میکنم. دو- پیلاتس- کوهنوردی و هر وقت دست بده شنا. همچنان مطالعاتم رو درباره دوچرخه دارم ادامه میدم. حالا که دارم هزینه میکنم دوست دارم یه چیز درست و درمون باشه. ضمنا علیرغم چیزی که فکر میکردم بسیار خرده کاری و ظرافت توش هست که من ازش غافل بودم.... دل هر ذره ای که بشکافی آفتابیش در میان بینی.

دلم برای مزقونم تنگ شده. نواختنش سخته. دیروز بعد از سه سال CD فرانک سیناترا رو دیدم. هنوز فرصت نکردم گوش بدمش.

شدم دو هزار و چهارصد و پنجاه و یک. این عدد هیچوقت از یادم نمی ره.مریم می گفت یه موقعی میرسه که باید فکر کنی که واقعا لازمه بخونم؟ واقعا لازمه؟ اگه تاثیر زیادی نداره بیخیالش شو. الان دیگه وقت لذت بردن از زندگیه. بهش گفتم من رشته ام رو دوست دارم که میخوام ادامه اش رو بخونم. گفت به چه قیمتی؟ سالهایی از زندگیت داره میره که همه عالم حسرت بودن تو اون مقطع رو میخورن.... و من رفتم تو فکر.

دایی مادرم که خدا رحمتش کنه تو شیراز یه خونه داشت. کلا آدم قدیمی ای بود. خونه اش هم الان از کلنگی گذشته، به عتیقه رسیده. اما با تمام این اوصاف چنان روحی داره این خونه که هر وقت میرم توش آرامش عجیبی کل وجودم رو فرا میگیره. سقف بلند، درهای چوبی با شیشه های مشجر و قابهای چوبی دورشون، حیاط پر از دار و درخت و یک حوض نقلی پر از ماهی قرمز. از اون خونه ها که راهروش موکت شده و روی پله ها گلدون سفالیه و تو هر اتاقش تاقچه و گچ بری عهد دقیانوس هست. دلم ازین خونه ها میخواد. یه جای دنج برای مردن، یه جای خالی از هیاهو..... یه جایی برای آرام مردن

حرف آرام مردن شد، نمیدونم قبلن گفتم یا نه. صحنه هایی که آدم موقع کوهنوردی می بینه چنان بدیع و بینظیر هستن که آدم دلش میخواد تا ابد اونجا بمونه و توی آرامش و زیبایی اونجا محو بشه. در کنار سرسبزی درختها، شکوفه های زرد و بنفش دشت لار و تصویر پاییز میخکوب کننده ی جنگل گلستان، شفافیت بینهایت دریاچه گهر این منظره های برفی هستن که خیلی مورد علاقه منه. مخصوصا جاهایی که انباشتگی برف و یخ زیاده که هیچوقت آب نمیشه. دلم میخواد اونجا بمیرم. میون اون همه خنکی و سفیدی مطلق. بدون حتی ذره ای سیاهی، بدون لکه ای از ترس و واهمه. نزدیکترین قبر به آسمون...

/ 11 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی

مامنتظردومیش هستیم [نیشخند]

sepideh

salam ali khobi che khabar? neveshtehato khondam ghashangan o hich nazari nadaram omidvaram hamishe shado por enerzhi bashi

sepideh

salam ali akhe enghadr ghashane ke nemidoonam chi begam har harfi az del bashe be delam mishine

پری گلی

کاش به جای اینکه دنبال زندگی توی مردن بگردیم به فکر جایی برای خود زندگی باشیم علی...یه جا مثل همون خونه تو شیراز...جایی واسه زندگی کردن...تو همون سفیدی مطلق...تو همون آرامش... اینا بهترین جاها واسه نفس کشیدنن.

sepideh

salam ali khobi? che khabar? chera javabi nemidi? omidvaram khosh bashio shad na ahi dashte bashi na ghami mohkamo ostvar be samte jelo

پری گلی

الهی دلت یه لبخند بزرگ باشه دوست خوبم[لبخند]

مهدخت

روزنوشتهایی از جنس تنهایی

مهدخت

متاسفانه نمیگذره.باگذشت زمان زخم ها التیام پیدا نمیکنن فقط ناسورتر میشن وکهنه تر .مگه اینکه که روحت صیقلی باشه والماس گونه که همه چیز ازت عبور کنه ودر تو نمونه

پری گلی

بنویس پسر[لبخند] بنویس که حال دلت خوب شه..واسه ما بنویس[لبخند]

sepideh

salam ali khobi? kodom feshar az bachegi yechizi pish omade nabayad ke ta akhare omr to in baro ro dushet bekeshi ke doroste asare bad ro zehnet mizare ama ta koja mikhay bekeshish ali aliye khob aliye mehraboon hala nobate toe ke ba tamame ghodratet behesh feshar biyario beri jelo na mimiri na kam miyari to hamoon ali shadane roozaye sakhti pas mitoni man motmaenam ke mitooni bashe[قلب]