معنای عشق

پریروز با یکی از دوستان رفتیم فیلم تسویه حساب.گرچه من از تهمینه میلانی و نحوه فیلمسازی اش اصلا خوشم نمیاد اما این یکی یه کم با الباقی فیلمهاش فرق داشت.این موضوع رو مورد چالش قرار داده که مردهای هوسباز تو گمراهی و تباهی زندگی یک زن تاثیر گذارند یا اینکه زنها بدنشون رو در معرض دید قرار میدن یا فاکتورهای اجتماعی دیگه.رویهم رفته به هر سه عامل پرداخته بود اما چون میلانی یه مقداری فمینیست هست طرف زنها رو خیلی گرفته بود و مردها توی فیلم آدمای سیاه،هرزه،احمق و لا قیدی هستند که نه به زندگیشون اهمیت میدهند،نه به نامزدشون و نه به هیچ چیز دیگه.بگذریم.شما خوب هستین؟؟یه شعر جدیدا خوندم که بینهایت گیرا و دلچسب بود.متاسفانه اسم منبعش یا نویسنده اش یادم نیست.امید که حال شما هم خوش بشه.

عشق چیزی جز ظهور مهر نیست
عشق یعنی مهر بی چون و چرا
عشق یعنی کوشش بی ادعا
عشق یعنی شاعری دلسوخته
عشق یعنی آتشی افروخته
عشق یعنی با گلی گفتن سخن
عشق یعنی خون لاله بر چمن
عشق یعنی شعله برخرمن زدن
عشق یعنی رسم دل بر هم زدن
عشق یعنی یک تیمم، یک نماز
عشق یعنی عالمی رازو نیاز
عشق یعنی با پرستو پر زدن
عشق یعنی آب بر آذر زدن
عشق یعنی چون محمد پا به راه
عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه
عشق یعنی بیستون کندن به دست
عشق یعنی زاهد اما بت پرست
عشق یعنی همچو من شیدا شدن
عشق یعنی قطره و دریا شدن
عشق یعنی یک شقایق غرق خون
عشق یعنی درد و محنت در درون
عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی در فراقش سوختن
عشق یعنی قطعه شعر ناتمام
عشق یعنی بهترین حسن ختام
عشق یعنی مهر بی اما اگر
عشق یعنی رفتن با پای سر
عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست
عشق یعنی جان من قربان اوست
عشق یعنی خواندن از چشمان او
حرفهای دل بدون گفتگو
عشق یعنی عاشق بی زحمتی
عشق یعنی بوسه بی شهوتی
عشق ، یار مهربان زندگی
بادبان و نردبان زندگی
عشق یعنی دشت گلکاری شده
در کویری چشمه ای جاری شده
یک شقایق در میان دشت خار
باور امکان با یک گل بهار
عشق یعنی مستی و دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی سر به دار آویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی در جهان رسوا شدن
عشق یعنی مست و بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی رازقی ، یعنی نسیم
عشق یعنی مست گشتن از شمیم
عشق یعنی آفتاب بی غروب
عشق یعنی آسمان ، یعنی فروغ
عشق یعنی آرزو ، یعنی امید
عشق یعنی روشنی ، یعنی سپید
عشق یعنی غوطه خوردن بین موج
عشق یعنی رد شدن از مرز اوج
عشق یعنی از سپیده تا سحر
عشق یعنی پا نهادن در خطر
عشق یعنی لحظه دیدار یار
عشق یعنی دست در دست نگار
عشق یعنی عقل شد مدهوش تو
عشق یعنی مست در آغوش تو
عشق یعنی لحظه های بی قرار
عشق یعنی صبر ، یعنی انتظار
عشق یعنی اشتیاق و اضطراب
عشق یعنی دلهره ، یعنی شتاب
عشق یعنی اشک ، یعنی عاطفه
عشق یعنی یادگاری خاطره
عشق یعنی لایق مریم شدن
عشق یعنی با خدا همدم شدن
عشق یعنی جام لبریز از شراب
عشق یعنی تشنگی ، یعنی سراب
عشق یعنی خواستن ، له له زدن
عشق یعنی سوختن ، پر پر زدن
عشق یعنی سالهای عمر سخت
عشق یعنی زهر شیرین ، بخت تلخ
عشق یعنی با "خدایا" ساختن
عشق یعنی چون همیشه باختن

همه تون رو دوست دارم و برام خیلی مهم هستید دوستای نازنینمقلب

/ 22 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرضیه

تو بمون حتي اگه مال آس ديگه بشي بودنت رو خط به خط زندگيم اثر داره نرو زيبا بسمه هر چي آه پيشم نبودي به خدا اين دخترك يه قلب در به در داره مي ري اونجا چه آني دل منو بسوزوني ؟ يگي مشكل توا ، عاشقي دردسر داره نرو زيبا به خدا از اين ديوونه تر مي شم واسه اون چشماي تو تفاوتي اگر داره تو فقط نمي دوني چه قدر دوست دارم همين خدا اما شايد از اين عاشقي خبر داره نرو زيبا هستي مريم عاشقت اينه يه دل و يه زيبا و يه دنيا چشم تر داره

مرضیه

دنگ...، دنگ .... ساعت گیج زمان در شب عمر می زند پی در پی زنگ. زھر این فکر که این دم گذر است می شود نقش به دیوار رگ ھستی من. لحظه ام پر شده از لذت یا به زنگار غمی آلوده است. لیک چون باید این دم گذرد، پس اگر می گریم گریه ام بی ثمر است. و اگر می خندم خنده ام بیھوده است. دنگ...، دنگ .... لحظه ھا می گذرد. آنچه بگذشت ، نمی آید باز. قصه ای ھست که ھرگز دیگر نتواند شد آغاز. مثل این است که یک پرسش بی پاسخ بر لب سر زمان ماسیده است. تند برمی خیزم تا به دیوار ھمین لحظه که در آن ھمه چیز رنگ لذت دارد ، آویزم، آنچه می ماند از این جھد به جای : خنده لحظه پنھان شده از چشمانم. و آنچه بر پیکر او می ماند: نقش انگشتانم. دنگ... فرصتی از کف رفت. قصه ای گشت تمام. لحظه باید پی لحظه گذرد تا که جان گیرد در فکر دوام، این دوامی که درون رگ من ریخته زھر، وا رھاینده از اندیشه من رشته حال وز رھی دور و دراز داده پیوندم با فکر زوال. پرده ای می گذرد، پرده ای

مرز من

و عشق صدای فاصله هاست فاصله هایی که غرق ابهام اند...

مرضیه

رفتي و من تنها شدم با غصه هاي زندگي قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگي نمي دوني چقدر دلم تنگ براي ديدنت براي مهربونيات ، نوازشات ، بوسيدنت به خاطرت مونده يکي هميشه چشم به راهته ؟ يه قلب تنها و کبود هلاک يک نگاهته ؟ من ميدونم همين روزا عشق من از يادت ميره بعدش خبر ميدن بيا که داره دوستت مي ميره روزات بلنده يا کوتاه دوست شدي اونجا با کسي؟ بيشتر از اين منو نذار تو غصه و دلواپسي يه وقت منو گم مي کني تو دود اين شهر غريب يه سرزمين غربته با صدتا نيرنگ و فريب فداي تو يه وقت شبا بي خوابي خستت نکنه غم غريبي عزيزم زرد و شکستت نکنه چادر شب لطيفت تو از روت شبا پس نزني تنگ بلور آب تو يه وقت نا غافل نشکني اگه واست زهمتي نيست بر سر عهدمون بمون منم تو رو سپردمت دست خدايه مهربون راستي ديروز بارون اومد من و خيالت تر شديم رفتيم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شديم از وقتي رفتي آسمونمون پر کبوتره زخم دلم خوب نشده از وقتي رفتي بد تره غصه نخور تا تو بياي حال منم اينجوريه سرفه هاي مکررم ماله هواي دوريه

دکتر عابدی

سلام ازتون دعوت ميكنم در آزموني كه گذاشتم شركت كنيد و جوابتان را به صورت خصوصي برايم ارسال كنيد.با سپاس فراوان.

دیانا کیانمنش

فراق فاطمه را بوتراب باور کرد شبی که چوبه ی تابوت را به شانه گرفت *************************** اگر یک روز هیچ مشکلی سر راهم نبود ، میفهمم که راه را اشتباه رفته ام ****************** ممنون .به امید موفقیت های روزافزون

دیانا کیانمنش

فراق فاطمه را بوتراب باور کرد شبی که چوبه ی تابوت را به شانه گرفت حتما حتما به من یه سربزن. اگر به فکر خرید هدیه ای ارزشمند هستید.اگر به هنر علاقمندید از وبلاگ بنده دیدن فرمایید.ما برای شما پیشنهادی داریم ممنون .به امید موفقیت های روزافزون منتظرتون هستم

دیانا کیانمنش

فراق فاطمه را بوتراب باور کرد شبی که چوبه ی تابوت را به شانه گرفت حتما حتما به من یه سربزن. اگر به فکر خرید هدیه ای ارزشمند هستید.اگر به هنر علاقمندید از وبلاگ بنده دیدن فرمایید.ما برای شما پیشنهادی داریم ممنون .به امید موفقیت های روزافزون منتظرتون هستم

رها

]قدر فاکتورای عشقت زیاد بود! نمیشه فاکتور بگیری که خلاصه شه!