بدنبال Iron john

بالاخره برگشتم.....

بالاخره پسرک در قفس را میگشاید و آیرون جان آزاد میشود و قصد میکند که به جنگل برگردد.دراینجا پسرک اعتراض میکند که
-اگر پدر و مادرم به قصر برگردند متوجه میشوند که من تو را آزاد کرده ام.
-من تو را با خود به جنگل خواهم برد چون تو مرا آزاد کرده ای و من دلم برایت میسوزد.تو دیگر هیچوقت پدر و مادرت را نخواهی دید. اما من گنجهای بسیار دارم، بیشتر از هرشخص دیگری.
پسرک قبول میکند و آیرون جان پسرک را قلمدوش میگیرد و کار تمام !

رفته بودم دنبال آیرون جان(Iron john) که بموقع حسابی ازش حرف میزنم. تو این مدت برای دومین بار تو زندگیم اراده کردم که عاشق بشم. اولش روند پیشرفت دست خودته اما بناگاه همه چی به آشوب کشیده میشه و بعدش چشم باز میکنی و می بینی که وسط " بیم موج و گردابی چنین حائل" هستی . 4 ماه آزگار نفهمیدم که چی شد. و بعد.......یاد گرفتم. زیرا که درگیر شدن باعث تفکر میشه و تفکر باعث تغییر میشه و تغییر باعث پیشرفت میشه ( چه مادی و چه روحی )

تو این مدت خیلی چیزا رو تجربه کردم. با آدمای جدیدی آشنا شدم. و حقیقتهای جدیدی رو لمس کردم، و حقیقتا که عجب مزه تلخی میده. میفهمی و میدونی که اینطوری هست و میدونی و درک میکنی که نمیتونی تغییرش بدی و همینی که هست رو باید بپذیری و از ازل این شکلی بوده. خیلی وقتها تو جزیره ام بودم، جزیره ای که فقط بچه های قدیمی میفهمن چه معنی ای میده.و خیلی چیزها رو تو همین جزیره پیدا کردم.بگذریم.....

ازین به بعد میام که حرف بزنیم.وبلاگم رو مثل مفهوم "خانه" دوست دارم.اینجا کسایی هستن که وقتی حرف میزنن آدم قلقلکش میاد که فکر کنه و روی اون موضوع تامل کنه.کسایی هستند که دوستشون دارم.

تا بعد

/ 8 نظر / 11 بازدید
فرشته

دلم را سپردم به بنگاه دنیا وهی آگهی دادم اینجا وآنجا وهر روز برای دلم مشتری آمد ورفت وهی این وآن سر سری آمد ورفت ولی هیچ کس قفل قلب مرا وانکرد. هیچ کس اتاق دلم را تماشا نکرد ورفتند وبعدش دلم موند بی مشتری ومن تازه آن وقت گفتم:خدایا تو قلب مرا می خری؟ وفردای آن روز خدا آمد وتوی قلبم نشست ومن روی آن در نوشتم:ببخشید دیگر برای کسی جا نداریم. از این پس به جز او کسی رو نداریم. سلام مهربون.به روزم ومنتظر شوق نگاهت به ناگفته های من وتو

tarane

salam vebe qashangi dari lotfan belinkam

اسی

همه چیز منم هست

دخترباران

سلام اولا چه خوب که اومدین ثانیا تعریف کنین قشنگ ببینیم چه اتفاقی افتاده ... ثالثا مگه عاشقی ارادیه که شما اراده کردی عاشق بشی؟ عشق ابتلاست...عشق،خودش انتخاب می کنه...

فرشته

سلام عشق گر زاین سو گر زان سو سر است عاقبت ما را بدان سو رهبر است اگر خود شما اینطوری باشید مطمئن باشید یه نفر دیگه با همین حس وجود داره.اونی که شما اسمش رو حس گذری می نامید من بهش می گم نیاز.وقتی برطرف بشه دیگه عشق نیست یه عداته.عشق خیلی بالاتر از ایناست.هر جا نمی شه اسمش رو برد. مقدسه.نیازهامون باهاش اشتباه نگیریم این اهانته به مقدسس ترین شکل زندگی.امیدورام اونی رو می خواهی زودتر بیابی.یادت باشه عشق تعریف نمیشه.

یه دوست ................

سلام علی اقا من یه دوست ................نمیدونم جای نقطه چین ها رو چی بذارم یه دوست قدیمی ،کسی که مدتی باهات اشنا بودم ووباهاش حرف میزدم نمیدونم چی بگم ولی بهر حال کسی هستم که طرذز تفکرت نسبت به دنیا وادماش منو شیفته تو کرد همیشه میام ونوشته هاتو میخونم ولذت میبرم ،این بار برات کامنت گذاشتم چون واقعا دلم برات تنگ شده بود موفق باشی[گل]

فرشته

خدا تنها روزنه امیدیست که هیچگاه بسته نمی شود. تنها کسیست که با دهان بسته هم می توان صدایش کرد با پای شکسته هم می توان سراغش رفت. تنها خریداریست که اجناس شکسته را بهتر بر می دارد تنها کسیست که وقتی همه رفتند محرمت می شود. وتنها سلطانیست که دلش با بخشیدن آرام می گیرد نه با تنبیه کردن خدا را برایت آرزو دارم سلام مهربون از ناگفته های من وتو آمدم این ادرس جدید اونه ومن بی صبرانه منتظر تق لباب تو بر آن در هستم تا نگاهت با اندیشه آم هم آوا شود