Hard reset

دیروز رفتم پیش حسین تو ساختمون میردامادشون.تا رفتم شروع کرد ور رفتن با گوشیم و آپ دیت شد و با منوی عربی اومد بالا.حالا خر بیار و باقالی بار کن.هرکاری کردم زبانش عوض نشد که نشد.بعدم منوش عربی بود واقعا نمیدونستم کجا باید برم و چیکار باید بکنم.اول که فقط تو منوها دنبال language رفتم,بعد soft reset کردم که اونم افاقه نکرد.بعد با کمک دفترچه hard reset اش کردم ولی بازم فایده نداشت و تنها نتیجه ای که داشت این بود که تمام شماره تلفن ها,یادداشتها,قرار ملاقاتها و .... از دست رفت و علی موند و حوضش.

و دقیقا بعد از اون بود که اتفاقی رفتم تو یه منو و جنگ چهار ساعته من به پایان رسید.اما دقیقا حس یه آدمی رو داشتم که بین آدمها باشه ولی هیچکس رو نشناسه.الان دقیقا دو روزه که هیچکدوم از دوستهام بهم sms ندادن و این منو داره هلاک میکنه.شدم عینهو آمریکا......که هیچ غلطی هم نمیتواند بکند.موقعیت جالبی هست برای کسی که روش نمیشه بهت بگه حالم ازت بهم میخوره و نمیخوام باهات باشم و دیگه اصلا سراغت نیاد و زنگ نزنه و .....

پ.ن :

پیشانی صاف نشان بی دردی است.

آنکه آهسته در خیابان گام بر میدارد خبر هولناک را نشنیده است هنوز.

براستی که,به دورانی سخت تیره روزگار میگذرانم.

(برتولت برشت)

/ 0 نظر / 4 بازدید